موضوع:مصاحبه ها
نویسنده:خبرگزاری ها
تاریخ:1398/05/23 03:43:47 ب.ظ



در جلسه نقد کتاب «شبیه بی صدای تو» چه گذشت؟

گزارش نشست نقد و بررسی کتاب «شبیه بی‌صدای تو» سه‌شنبه ۲۲مرداد۹۸


جلسه با حضور نویسنده (سرکار خانم میترا رستمی اصانلو)، منتقدان، استاد ابوالفضل درخشنده و جمعی از نویسندگان و علاقه‌مندان به هنر داستان‌نویسی در فرهنگ‌سرای سرو برگزار شد.

 

در این جلسه، داستان «خیال خصوصی» از بین داستان‌های مجموعه، مورد توجه و نقد و بررسی منتقدان قرار گرفت.

 

اولین منتقد جلسه، سرکار خانم مهری شریفی صحبت‌های خود را با ارائۀ طرح و خلاصه‌ای از داستان آغاز کردند. سپس با نکته‌ای دربارۀ نام داستان که «خیال خصوصی» است، به مبحث انواع روش‌های نقد وارد شدند: «با دیالوگی که شخصیت زن داستان عنوان می‌کند، واقعی یا خیالی بودن شخصیت مرد داستان در هاله‌ای از ابهام باقی ماند.» خانم شریفی ادامه دادند: «نقد کاربردی، تکیه دارد بر تأثیری که اثر ادبی‌ روی مخاطب می‌گذارد. این تأثیر ممکن است احساسی یا تعلیمی و تربیتی یا فرهنگی باشد. استنباط بنده این بود که در این داستان نویسنده کوشیده است به‌لحاظ تعلیمی‌تربیتی و فرهنگی مؤثر باشد و تابویی را که به‌لحاظ ضعف شناخت از عشق، درک متقابل و ارتباط بین میان‌سالانِ تنها در جامعه ایجاد شده است، به بوتۀ تفکر و نقد بکشاند؛ اما در این داستان فقط طرح مسئله شد که آن را از گفت‌وگوی میان شخصیت‌های داستان درمی‌یابیم. اما طبق دیدگاه موجود در نقد محاکاتی، اثر ادبی با واقعیت‌های موجود و ابعاد آن در جامعه سنجیده می‌شود. واقعیتِ تنهاییِ میان‌سالی بین شخصیت‌های مرد و زن داستان که هر دو همسر خود را به‌طریقی از دست داده‌اند، دامنۀ فراگیری در جوامع دارد؛ اما درنهایت شخصیت اصلی داستان هم علی‌رغم نیازهای سرباززده‌اش، مطابق سنت‌ها عمل می‌کند و رفتاری غیر از عرف موجود در بین افراد مقید به فرزند و خانواده‌های مادروفرزندی از خود نشان نمی‌دهد.»

سپس نویسنده عنوان کردند: «فکر اولیۀ این داستان را از مقاله‌ای با عنوان «روان‌شناسی عشق در سنین مختلف» دریافت کرده‌ام. من در داستان به کددهی بیشتر توجه می‌کنم تااینکه بخواهم مبسوط به صحنه و شخصیت بپردازم و برای مخاطب خط تعیین بکنم؛ البته با نظرات شما هم موافقم، ولی دراین‌صورت مسیر داستان عوض می‌شد. من بیشتر بحث روان‌شناسی را مدنظر قرار دادم و دوست داشتم تا مخاطب را بیشتر به فکر وادار کنم.»

 

منتقد دوم جلسه، سرکار خانم غزل بابایی صحبت‌های خود را با توضیح مباحث مطرح‌شده در ترم۱۰ داستان‌نویسی آغاز کردند و عنوان فرمودند: «در روش نقد نظری منتقد فقط به بیان تعاریف و اصطلاحات، چهارچوب‌ها و تکنیک‌های ادبی می‌پردازد؛ اما آن‌ها را در اثر ادبی موجود بررسی نمی‌کند. اگر بخواهم از این دیدگاه به نقد بپردازم، فقط باید تکنیک‌هایی را که به امروز آموخته‌ایم، بیان کنم.

اما در روش نقد تأثری یا احساسی که زیاد هم استفاده می‌شود، منتقد باید احساسات و بینش‌های خود را شرح دهد تا معلوم شود چه تأثیری از اثر ادبی پذیرفته است. بر اساس این روش، باید بگویم که احساس غم و تنهایی شخصیت اصلی داستان به من هم منتقل شد و باعث شد تا به آدم‌های تنهایی که در میان‌سالی با جدایی فرزندانشان هم مواجه می‌شوند، فکر کنم. در روش نقد فتوایی یا حکمی، مقایسه‌ای صورت می‌گیرد بین اثر ادبی موجود با آثار ادبی ترازاول.

در روش نقد بیانگرایانه، نقد به‌لحاظ نویسنده انجام می‌گیرد و منتقد سعی می‌کند از دل داستان مدارک و شواهدی را کشف کند که بتواند با آن‌ها حالات و تفکرات نویسنده را موشکافی و آشکار کند.

اما روش نقد عادلانه، همان روش تکنیکی است که بر اساس تکنیک صورت می‌گیرد و نظرات شخصی منتقد در آن جایگاهی ندارد. پیشنهاد من در این روش نقد، استفاده از زاویه‌دید محدود به ذهن به‌جای من‌راوی است تا بهتر بتوانیم به وقایع بیرونی و احساسات شخصیت‌های دیگر داستان هم اشراف پیدا کنیم.»

نویسنده در ادامه، تشکر کردند از اینکه خانم بابایی ترم۱۰ داستان‌نویسی را برایشان مرور کردند و فرمودند: «اگر بخواهم داستان را بازنویسی کنم، روی زاویه‌دید سیال ذهن و تک‌گویی‌ها بیشتر زمان خواهم گذاشت؛ به‌خاطر اینکه فکر می‌کنم قابلیت بیشتری برای بیان مباحث روان‌شناسی به دست خواهم آورد.»

سومین منتقد برنامه، سرکار خانم پریسا صادقی صحبت‌های خود را با تشکر از نثر روان و تأثیرگذار نویسنده آغاز کردند و این‌گونه به تکنیک اتمسفر داستانی پرداختند: «زمان توجیه‌کنندۀ مکان است و مکان پی‌رنگ زمان محسوب می‌شود و در این داستان به ساعت ۵ بعدازظهر اشاره شده است و می‌شد با اشاره به فصل و وضعیت هوا مثلاً در پاییز یا تابستان، اتمسفر خاص‌تری را ایجاد کرد و پی‌رنگ احساسات شخصیت را تقویت کرد. فضا در داستان، احساسی است که از صحنه ناشی می‌شود و باید از هرچیزی که در صحنه وجود دارد، برای احساس‌برانگیزی استفاده کرد؛ مثلاً می‌شد از فضای کافه برای به‌رخ‌کشیدنِ بیشتر تنهایی شخصیت استفاده کرد یا با المان‌هایی که در کافه وجود دارد، برای خواننده آمادگی ذهنی ایجاد کرد؛ مثلاً بین طعم تلخ قهوه و بروز اتفاق ناخوشایندِ جداییِ پیش‌رو ارتباطی برقرار کرد. یا بوی کیک یا شیرینی میز کناری، وقوع اتفاق خوشایند بازگشت فرزند را تداعی کند و باعث تعلیق و انتظار گردد. یا احساس سرما یا گرمای موجود در فضای کافه و تضادش با هوای بیرون، تعارض درونی شخصیت و معرفی او را هم بر عهده گیرد.»

در ادامه نویسنده عنوان کردند: «تعمد من روی خود زمان بود و گاهی زمان و ساعت مفهوم دیگری می‌یابد. و می‌پذیرم که این داستان خیلی جای کار دارد تا به آن ایدئالی که مدنظر شما دوستان است، برسد. اما تأکید دارم روی این مسئله که درون‌مایۀ کار برای من در اولویت است و برای طرح مسئله از زاویه‌دید خودم به موضوع نگاه کردم و پرداخت بیشتر به زمان و مکان مرا محدود می‌کرد؛ چون آن بی‌مکانی و بی‌زمانی مدنظرم بود. مکان کافه برای من مفهوم کامل کافه نبود؛ بلکه جایی بود که خلوت مورد نیاز برای درون‌نگری را به شخصیت می‌دهد.»

 

چهارمین منتقد جلسه، سرکار خانم افخم منافی فرید با سپاس از قوّت قلم نویسنده وارد نقد و بررسی تکنیک‌های شخصیت‌پردازی شدند. ایشان در ادامه فرمودند: «زاویه‌دید من‌راوی باعث می‌شد که کشمکش‌ها در ذهن و درون شخصیت باقی بمانند. ضمن اینکه بی‌طرف‌نمایی نویسنده برای انتقال پیام هم رعایت شده بود. درون‌مایۀ داستان را تقابل سنت و مدرنیته می‌دانم که این بار در قالب بحران عاطفی میان‌سالی بیان شده است. کشمکش بین وفاداری به سنت، احساس تنهایی، نیاز به همدم، خطر طردشدن و نوعی تابوشکنی جریان دارد و وقتی بین شخصیت‌های داستان از دیوار قطور شرم که عرف هم از مصالح آن است، صحبت به میان می‌آید، تقابل‌های درونی‌شان مطرح می‌شود و تا حدی این جدال عمیق است که حتی زمانی‌که زن می‌خواهد از عشق صحبت کند، جمله‌اش را ناتمام می‌گذارد و می‌گوید: «من و او... او و من... من و عشق...» و سه‌نقطه می‌آید و حتی در خیالش هم به خودش اجازه نمی‌دهد که این موضوع را به عشق تعبیر کند. این یعنی زن سنتی داستان دارد به‌تنهایی در جامعۀ مدرن زندگی می‌کند. زن سنتی در جامعۀ سنتی، بعد از فقدان همسرش تنها نمی‌شد و در کنار فرزندان و خانوادۀ نسبی خود ادامۀ حیات می‌داد؛ اما این زن در جامعۀ مدرن تنها مانده و کشمکش‌هایش آغاز می‌شوند تا حدی که حتی در خیال خصوصی‌اش هم از تابوی لباس عروس و کفن سفید می‌هراسد و به‌هیچ‌عنوان نمی‌خواهد به عشقی که دراین‌بین می‌آید، فکر ‌کند؛ حتی بعد از فوت پدری که سال‌ها پیش این مثل فرهنگی را برایش بازگو کرده است. به نظر من، نویسنده بیشتر سعی در بیان وقایع کنونی داشته است تا اینکه بخواهد پیشنهاد یا راهکاری برای این گذر از سنت به مدرنیته عنوان کند. اما با احترام به نظر نویسنده اعلام می‌کنم که بهتر بود نویسنده قدری جسورانه‌تر به مسئله بپردازد و از سطح عمومی شناخت جامعه یک قدم جلوتر بگذارد و به‌جای نمایش بی‌تصمیمی شخصیت، درک عمومی از ماجرا را با تغییر و تحولی که در نهاد شخصیت‌ها به‌وجود می‌آورد، بالاتر ببرد.»

نویسنده دربارۀ نظرات خانم منافی فرید عنوان کردند: «اشاره کردید به بحث شرع و شرم و عرف که همان نکته‌ای بود که من قصد داشتم بیان کنم و این فاصله و نزدیکی مومانندِ این‌ها را در این داستان مطرح کنم و خوش‌حالم که توجهتان را جلب کرد. سلیقۀ شما این بود که شخصیت جسارت بیشتری نسبت‌به احساسش به خرج بدهد؛ اما در واقعیت متأسفانه این واکنش وجود ندارد و اگر بار دیگری هم این موقعیت برای چنین شخصیتی به وجود بیاید، او گرفتار این وضعیت خواهد شد که نمی‌تواند تصمیم بگیرد. حتی در آن مقاله‌ای که من خواندم هم به همین مسئله اشاره شده بود که بی‌پروایی در سنین میان‌سالی وجود ندارد و این مختص جامعۀ ما نیست و حتی در جوامع غربی هم چنین چیزی برای خانواده‌های سنتی، و نه مدرن، وجود دارد که به‌خاطر فرزند که نمادی از تابوهای موجود سر راه این افراد است، به وجود می‌آید و رهایی از آن بسیار دشوار است. بازهم معتقدم که برای این شخصیت در موقعیت‌های مشابه هم تابوشکنی اتفاق نخواهد افتاد و فقط به‌دلیل کارآزموده‌شدن ممکن است قدری زودتر به نتیجه برسد.»

پنجمین و آخرین منتقد جلسه، سرکار خانم نگار توکلی با تمرکز روی تکنیک صحنه و صحنه‌پردازی عنوان فرمودند: «داستان به‌خوبی توانسته بود با انتقال زمان، درون‌مایه را هم منتقل کند. اطلاعات با ضرب‌آهنگ متناسبی ارائه شده بود؛ گرچه نویسنده بیشتر به کلیات پرداخته بود و جزئیات زیادی از صحنه و شخصیت ارائه نداده بود. 

در جایی که سالار با تماس تلفنی به مادرش اطلاع می‌دهد که قصد بازگشت دارد، شخصیت وارد بحران جدیدی می‌شود که منجر می‌شود به جدایی دو شخصیت اصلی داستان؛ درحالی‌که هنوز جنبه‌هایی از شخصیتِ مقابل، مرد داستان، نامکشوف باقی ماند؛  ضمن اینکه عشق به‌تصویرکشیده‌شده در داستان، عشق سالمی بود.»

نویسنده در ادامه فرمودند: «شما فقط به من لطف داشتید و مسئله‌ای برای حل نمی‌بینم. اما به این دلیل بیشتر به شخصیت زن پرداختم، چون خودم بیشتر با او همذات‌پنداری کردم و زیاد به شخصیت مرد نپرداختم و آن‌طرف قضیه که آیا بازگشت او به آغوش خانواده و بازگشت همسرش به خانه و... اتفاق می‌افتد یا خیر، را رها کردم؛ چون دانستنش چیزی به آنچه می‌خواستم بیان کنم، اضافه نمی‌کرد. اما بازهم معتقدم که اگر این داستان بخواهد داستان‌تر و کامل‌تر شود، با نظرات شما دوستان شاید بشود نتایج بهتری هم گرفت؛ چون وقتی مخاطب دوست دارد چیزی را بداند و جواب نمی‌گیرد، قطعاً بخشی از کار لغزش داشته.»

 

در پایان و در قسمت جمع‌بندی تکمیلی، استاد ابوالفضل درخشنده فرمودند: «فکر اولیه این قابلیت را داشت که از منظر انواع روش‌های نقد، مورد بررسی قرار گیرد. اگر از این منظر به داستان نگاه کنیم که ۱۰ سال بعد وقتی پسر این خانم بخواهد ازدواج کند،  همسرش بگوید که مادر او را نمی‌پذیرد، آیا بازهم خانم در همین تصمیم و ویژگی خواهد ماند؟ اما شخصیت پویاست و مطمئناً اگر در اینجا بخواهد به گذشته برگردد، فرصت‌سوزی‌هایش را ملاک قرار خواهد داد. که اگر خانم همچنان بخواهد بر سر انتخابش بماند، فکر اولیه قابلیت گسترشش را از دست خواهد داد. اگر به این فکر اولیه در عصر و زمان‌های مختلف پرداخته شود، ویژگی‌های خاص خودش را خواهد یافت؛ یعنی بالاجبار باید نقد تأثری روی این داستان انجام شود. بنده هم موافقم که شاهد کشمکش خوب داستانی نبودیم؛ چون اصلاً موقعیت کشمکش ایجاد نمی‌شود. در فاصلۀ روان‌شناختی‌ای که نویسنده مدنظر قرار داده، اصلاً این توقع را برای خواننده ایجاد نمی‌کند که کشمکش آدمی با آدمی بخواهد شکل بگیرد. از همه مهم‌تر اینکه ما شاهد داستانی زنانه هستیم آن هم در مقطع زمانی خاص. چرا می‌گویم داستان زنانه؟ چینش کلمات خاصی داشت؟ نه، اما یک عمل داستانی داشت: آقا نمی‌گوید من هنوز از زنم متنفر نیستم؛ یعنی خانمش خطایی نکرده است. می‌گوید: زنم نگفته که از من متنفر است. یعنی خودش مرتکب خطا شده است. حالا اگر زاویه‌دید به مرد تغییر می‌کرد چه می‌شد؟

در نتیجه نمی‌توانیم این داستان را نقد تأثری نکنیم؛ چون اگر در جایگاه هریک از زن یا مرد داستان قرار بگیریم، قضاوت‌هایی را خواهیم داشت.

درمجموع، این داستان مختصر و مفید همۀ اطلاعات را به ما داد و آن تأثیرگذاری که مدنظر نویسنده بود، کاملاً به من خواننده منتقل شد. شاید بتوانم این را هم بگویم که ذهنم را درگیر کرد و این همان مبحث ترم ۹ است: انتقال انرژی. این خانم همۀ زندگی‌اش را برای سالارش گذاشته (که اسم سالار هم مفهوم دارد)، ولی ما شناختی از سالار به دست نمی‌آوریم که بدانیم او چه سرگذشت عاطفی‌ای داشته و چه حسی نسبت‌به مادری دارد که وقتی در صندلی جلوی ماشین او می‌نشیند، در آسمان و آفاق سیر می‌کند. این‌ها به دلیل انتخاب زاویه‌دید من‌راوی است. مقطع زمانی‌ای برای روایت انتخاب شده که همه‌چیز در اوج خوبی خودش است و به همین دلیل هم کشمکش ایجاد نمی‌شود و خیلی راحت خانم فرزندش را انتخاب می‌کند؛ اما کافی بود که او یک تنش با سالار می‌داشت. در ادامه، کشمکش‌هایی که لازمه‌اش شکستن حرمت‌ها بود، به وجود می‌آمد.»

 

در پایان، استاد درخشنده به‌مناسب تأسیس و گشایش مؤسسۀ فرهنگی «سروای باران» به خانم اصانلو صمیمانه تبریک گفتند و جلسه با قرائت متنی تأمل‌برانگیز از نویسندۀ فرهیخته، جناب آقای رشیدی به پایان رسید.



Share



     
    ارسال نظر پیرامون این مطلب:

  نام و نام خانوادگی:            ایمیل:            آدرس وب سایت یا وبلاگ:   

       متن پیام: